محمد محسن مستوفى
52
زبدة التواريخ ( فارسى )
خان رسيد ، حمل بر ضعف قزلباش « 1 » نموده ، روز ديگر از قلعه بيرون آمده از صبح تا پسين « 2 » جنگى كردند كه رستم و اسفنديار نكرده بودند و موازى دو هزار اوزبك كشته شده ، شاهى بگ خان در گريختن گرفتار و به قتل رسيده سر او را به خدمت شاه اسمعيل آورده ، شاه اسمعيل نيز ايلچى روانهء روم و سر او را به جهت خوندگار فرستاده و دست او را نيز بريده به مازندران به جهت ديو سلطان فرستاده كه در وقت آمدن به خراسان ديو سلطان نيامده گفته بود « دست من و دامن شاهى بگ خان ، من به جنگ او نمىروم » . در جواب فرمود كه « دست تو چون به دامن او نرسيد دست او را فرستاديم كه به دامن تو برسد » و به همان جنگ تمامى خراسان را به تصرف درآورده ، مال اهل مرو را تمام غارت و ضبط فرموده اهلش بخشيده ، حكومت آنجا را به ابدال بيگ دده داده ، از آنجا حركت « 3 » كرده قشلاق را در هرات فرموده ، در بهار آن سال روانهء ماوراء النهر شده در كنار آب آمويه ، سلاطين اوزبكيه با امرا و اعزهء آن ولايت آمده همگى پابوس كرده طلب شفاعت كردند كه « 4 » از آنجا معاودت فرمايند . حسب الاستدعا شفاعت ايشان را قبول فرمودند مراجعت نمودند « 5 » . فتح ثانى ولايت گيلان : بعد از فتح دار العباد يزد در قشلاق بودند كه خبر رسيد كه كاركيا ميرزا على كه بيست سال بود كه حاكم گيلان بود ، شب بر سر كاركيا سلطان حسين رفته او را در جامهء خواب كشته خبر به لاهيجان رسيده ، روز ديگر امراى سلطان حسين خبر شده با لشكر بسيار آمده كاركيا ميرزا على را نيز كشته . خبر به اردوى معلى « 6 » رفته حكومت گيلان را به كاركيا سلطان احمد پسر كاركيا سلطان حسين كه در ركاب بود داده ، با لشكر بسيار مأمور به گيلان گرديده در همان روز روانهء گيلان شده . در روز ورود سلطان احمد « 7 » ، امراى پدرش سلطان حسين كه كاركيا ميرزا على را در عوض خون پدرش كشته ، به اعتقاد خود خدمت نموده بودند . همگى به استقبال آمده پياده شده در جلو مىرفتند كه كاركيا سلطان احمد فرمود كه همه را گرفته به قتل رسانيدند كه چرا بدون عرض به درگاه معلى ، خودسر او را كشتهاند و بعد از آن در همان سال نواب شاه اسمعيل از راه طارم به رشت آمده به شفاعت شيخ نجم الدين رشتى كه از مقربان آن
--> ( 1 ) - آ : ش افتاده است ( 2 ) - ملك : پيشين ، ملى : تا ظهر ( 3 ) - آ : حركت افتاده است ( 4 ) - آ : كردند و از ( 5 ) - د : كردند ( 6 ) - د : معلى افتاده است ( 7 ) - ملك : سلطان احمد افتاده است